گام اصلی: Em
تغییر گامEm
هی بشنو حرفه دلم را
بشنو زنگه کلام شاعری که بی نقاب است
هی وسط این همه مردن
وسط دور عطش همین ترانه مثله اب است
ای همه سروده هایم
به فدایه خنده ات بجز تو واژه ای ندانم
ببین شدم گرفتارت
به بوسه ای هوادارت
ترانه ای که در پیت قدم نزد اثر ندارد
ببین شدم گرفتارت
به بوسه ای هوادارت
از عاشقانه ها شبیهه من کسی خبر ندارد
خبر ندارد
این دریایی که پا گرفته از تو
ببین که ذورق جان مرا رها به هر کجا برد
این آغوشی که سر رسیده از تو
ببین که فصل گم گشتگی مرا به انتها برد
به انتها برد
ببین شدم گرفتارت
به بوسه ای هوادارت
از عاشقانه ها شبیهه من کسی خبر ندارد
خبر ندارد