گام اصلی: Bm
تغییر گامBm
از این زندگی خالی، منو ببر به اون سالی
که تو اسممُ پرسیدی،به روزی که منو دیدی
به پِلههای خاموشی، که با من روبرو میشی
یه جور زُل بزن انگاری، نمیشه چشم برداری
منو ببر به دنیامو، به اون دستا که میخوامو
به اون شبا که خندونم، که تقدیرُ نمیدونم
از این اشکی که میلرزه، منو ببر به اون لحظه
به اون ترانهی شادی، که تو یاد من افتادی
به احساسی که درگیره، به حرفی که نفسگیره
از این دنیا که بیذوقه، منُ ببر به اون موقع
از این دوری طولانی، منُ ببر به دورانی
که هر لحظه تو اونجایی، زیر بارون تنهایی
منُ ببر به اون حالت، همون حرفا همون ساعت
به اندوه غروبی که، به دلشورهی خوبی که
تو چشمام خیره میمونی، به من چیزی بفهمونی …