گام اصلی: Am
تغییر گامAm
بماند که خواب و خیال من آشفته کردی
بماند که با جان و روح و روانم چه کردی
بماند که چشمان تو جز من عاشق ندارد
بماند که هیچ عاشقی حال منطق نــدارد
بماند که میشد کنارم بمانی نماندی
بماند که کار دلم را به حسرت کشاندی
همه دلخوری های ریز و درشتم بمـاند
غروری که آن را به پای تو کشتم بماند
بماند که لبخند تو با محبت غریب است
بماند که چشم من از خنده ات
بی نصیب است
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
بماند که لبخند و آرامشم دائمی نیست
بماند که در دوریت فکر راحت ندارم
بماند که به فاصله از تو عادت نـدارم
مرا دم به دم به جنون میرسانی بماند
چه راحت همه هستی ام میپرانی بــماند
… بماند که میشد کنارم بمانی