گام اصلی: Em
تغییر گامEm
میدانم شبی در اوج زیبایی می آیی
تو با رقصی تماشایی می آیی میدانم
بیمارم تو با درمان تنهایی می آیی
به گوشم همچو لالایی می آیی میدانم
هرباره اسمت روی لبم چشم مرا تر کرد
ای بی خبر از حال و روزم بی خبر برگرد
ای رفته از دست رفتم از دست ...
این فاصله اگر چه بسته دست و بالم را
فریاد زده گاهی سکوتم حس و حالم را
ماندم به پایت تا نفس هست ...
BmAmCGDAmBmAmCGDAm
در شهرم به جا مانده هوای ابریت
بردی دل برید این دل از بی صبریت
هرباره اسمت روی لبم چشم مرا تر کرد
ای بی خبر از حال و روزم بی خبر برگرد
ای رفته از دست رفتم از دست ...
این فاصله اگر چه بسته دست و بالم را
فریاد زده گاهی سکوتم حس و حالم را
ماندم به پایت تا نفس هست ...
میدانم شبی در اوج زیبایی می آیی
تو با رقصی تماشایی می آیی میدانم
بیمارم تو با درمان تنهایی می آیی
به گوشم همچو لالایی می آیی میدانم