گام اصلی: Em
تغییر گامEm
مهتاب با شب راه نیومد
خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن
ابرا که زندونی شدن
اون که غمه بغضمو دید
اون که به دادم نرسید
رفتو تو خواب قصه مرد
حرمت فریادمو برد
پردهی آخر تگرگ کوچ تو بود و بغض برگ
قصهی عشقی که هنوز دلگیره و ترانه سوز
رو آسمونا بنویس نای پریدن دیگه نیس
تو چشمای قاصدکا شوق رسیدن دیگه نیست
تو ای همیشه همسفر دوباره بچگی نکن
با این شکسته بال و پر دیگه غریبگی نکن
مهتاب با شب راه نیومد خزون که کوتاه نیومد
چشمات که بارونی شدن ابرا که زندونی شدن
هنوز هراس کوچهها تورو به یادم میارن
ستاره های شبزده بغض چشاتو کم دارن
نذار گلای باغچمون محکوم این خزون بشن
کبوترای نیمه جون مصلوب آسمون بشن
حادثهی هقهق من حیفه که نا تموم بشه
طلوع بی وقفه تو به دست من حروم بشه
خورشید دشنه خوردمو تو سایهها امون بده
تو بهت این ثانیهها عشقو به من نشون بده