گام اصلی: Am
تغییر گامAm
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمیشود
بی تو برای شاعری
واژه خبر نمیشود
بغض دوباره دیدنت
از تو به در نمیشود
فکر رسیدن به تو
فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام
این که سفر نمیشود
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمیشود
EmAmEm
دلم اگر به دست تو
به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات
سینه سپر نمیشود
صبوری و تحملم
همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو
ابری و تر نمیشود
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمیشود
GAAmEm
EmAmG7
صبور خوب خانگی
شریک زجه های من
خنده خسته بودنم
زنگ خطر نمیشود
حادثه یکی شدن
حادثه ای ساده نبود
مرد تو جز تو از کسی
زیر و زبر نمیشود
به فکر سر سپردنم
به اعتماد شانه ات
گریه بخشایش من
که بی ثمر نمیشود
همیشگی ترین من
لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو
دگر سحر نمیشود
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمیشود
بی همگان به سر شود
بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمیشود