گام اصلی: Am
تغییر گامAm
یه خط باریک بین وجدان و عشق
که اگه بشکنه میبرتت صبح تا بهشت
توو یه مرداب زشت
یه فرشته میبینی که اسمت رو
توو جهنم خوشحال نوشت
وقتی توو زندگیم شدم
از این استعدادِ مست
منو برده بالا افتادم از ارتفاع پست
یه روز سیاوش گفت
بگیر از این اشتباه درس
گفت از حس خوب قصه
گوی قصه ها بترس الآن
با توئه خوبم یا توئه بد
از بیرون میخنده لبام از توو پر درد
از شبش خاموشه گوشیم تا صبح بعد
یه کارهایی کردم که نشه توبه کرد حتی
نفهمیدم کردم من چجور گمت
یادمه با ذوق میگفتی
پر میشه یه روز دورت
الآن پر شد و کردم خودم رو گم
مرسی که دیدی بعدا
نیاوردی به روو خودت
این حس بد کاش ولم کنه
کاش خدا یه جا قایمم کنه
دوست صمیمیت عاشقم شده
کار من نیست اینا کار الکله
عشق و وجدان نه دیگه نیست
عشق و وجدان دیگه نه
عشق و وجدان دیگه نیست
عشق و وجدان دیگه مرد
چی بگم دیگه از عشق و وجدان
نمیدونم عشقام اصلا کِی و کجان
فکر نمیکردم این بشه اوضاعم
همش بیشتر بخوام مثل دُزهام
اون عشقش مگه کافی نبوده
که امروز با این لش بازی تموم شه
دیدی قلب به این صافی کبوده
چطوری بگم براش جایی نمونده
این حال کرده چیکارم دیگه
کارهایی که کردم رو فقط سیگارم دیده
یه رفیقم میگه اینه مرد بودن
یکی دیگه زنگ میزنه بیمارم میگه
یکی که گیر سر دوراهیه
خدا خودت بگو آخه مگه گناهیه
دور شام مگه نبود چند تا شوالیه
Monogoomie دیگه ک|ار هر چی
عمر رو خراب کردم واسه دو ثانیه
کلی قول شکوندم مثل معاویه
عشق الآن یا عشق جاودان بگو
حس فرار یا حس پادگان بگو
وسط نرو باشه نصف بادبان یه روز
غرق میشی آخر قصه آره باز بگو
بدون داشتم اگه باز یه آرزو
اینه هیچ وقت نشه
عشق یبن ما به زور
این حس بد کاش ولم کنه
کاش خدا یه جا قایمم کنه
دوست صمیمیت عاشقمم شده
کار من نیست اینا کار الکله
عشق و وجدان نه دیگه نیست
عشق و وجدان دیگه نه
عشق و وجدان دیگه نیست
عشق و وجدان دیگه مرد
عشق و وجدان
عشق و وجدان
عشق و وجدان
عشق و وجدان
دیگه مرد