گام اصلی: F#m
تغییر گامF#m
خدایا تشنهی بارانم
کویرم به لب آمد جانم
بغل کن تن سوزانم را
رها کن از قفس جانم را
بی پناهم ای هم نفس در این قفس
نوری ندارد آسمان
با تو چو خورشیدم ولی
بی تو چراغی نیمه جان
آرام قلب بیقرارم
به گمانم ساحل تویی دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
با تو به فردا می رسم
پایان این شبها تویی
من هرچه دارم از تو دارم
F#mBmEF#m
F#mBmEDmaj7
چاره کن درد مرا
خستهام از همهکس
چارهی دردم همیشه
تو فقط بودی و بس
ای تمام باور من
گم شدم در دل شب
آه از این فاصلهها
ماه من روشن کن امشب
راه تاریک مرا
ای تو تنها یاور من
بی پناهم ای هم نفس در این قفس
نوری ندارد آسمان
با تو چو خورشیدم ولی
بی تو چراغی نیمه جان
آرام قلب بیقرارم
به گمانم ساحل تویی دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
با تو به فردا می رسم
پایان این شبها تویی
من هرچه دارم از تو دارم