گام اصلی: Am
تغییر گامAm
از بس رو کارتن خوابیده از تخت میترسه
از عابرای ظاهرا خوشبخت میترسه
از کوچه از تنهایی از هر چی تو دنیاشه
از گربه های گشنه حتی سخت میترسه
چند ساله از هیچ کس دلش پر نیست
چند ساله از چیزی نمی رنجه
هر روز تو رویاهاش پی نقشه
هر شب تو آشغالا پی گنجه
چند ساله که تاریکو کم حرفه
چند وقته که خالی از احساسه
چند ساله چیزی رو نمیبینه
جز برق سکه تو شب کاسه
از بس رو کارتن خوابیده ...
بارون با بغضش همنفس میشه
وقتی که جوب از گریه سر میره
از عابرا تصویر میگیره
عمرش همینجوری هدر میره
دنیا براش جای قشنگی نیست
دنیا براش تلخو نفس گیره
چند ساله که از تنهایی خسته ست
چند ساله که از گشنگی سیره
با برفی که چند وقته بی وقفه
روی موهاش میشینه میسازه
از پیتای خالی روزنامه
تو رویاهاش شومینه میسازه
زل میزنه به آسمون گاهی
سقفش چقدر از بسترش دوره
راه رفتن آسون نیست واسه مردی
که عابرا فکر میکنن کوره