گام اصلی: Em
تغییر گامEm
بعد من در پس این شهر کسی دست تورا دست تورا
می گیرد
یک نفر می رسد از راه در این فاصله جا
می گیرد
هر که با بغض شبی پرسه زده پرسه زده حال مرا
می فهمد
ته فنجان تو دیوانگی فال مرا
می فهمد
...فرض کن
فرض کن آخر این قصه جدایی باشد
من که کافر شده ام باید خدایی باشد
فرض کن از غم تو سر به بیابان بزنم
تو نباشی تک و تنها تک و تنها
به خیابان بزنم
سر تو بر سر من جنگ شده می فهمی
من برای تو دلم تنگ شده می فهمی
بی تو از تک تک این ثانیه ها بیزارم
نت به نت بغض من اهنگ شده می فهمی
...بی هوای تو قدم می زنم هی نفسم
هی نفسم می گیرد
میروی چشم مرا بعد تو دریاچه غم
می گیرد
تو بدهکار به من می روی و می روی و
وای چقدر دلگیرم
خاطرات تو مرا می کشد و می کشد و
می میرم
...فرض کن
فرض کن آخر این قصه جدایی باشد
من که کافر شده ام باید خدایی باشد
فرض کن از غم تو سر به بیابان بزنم
تو نباشی تک و تنها تک و تنها
به خیابان بزنم
سر تو برسر من جنگ شده می فهمی
من برای تو دلم تنگ شده می فهمی
بی تو از تک تک این ثانیه ها بیزارم
نت به نت بغض من آهنگ شده می فهمی