گام اصلی: Em
تغییر گامEm
سن و سالم کم بود غرق بازی بودم
به همون دنیای ساده راضی بودم
شاد بودم شاد و سر خوش و بازی گوش
سادگی دنیام و می گرفت در آغوش
هر کجا می رفتم می شکفتم در خود
شیطنت می کردم عشق جاری میشد
اون روزا یادم هست زندگی با ما بود
پدرممی جنگید مادرم زیبا بود
روزهای خوب و بی صدا سوزوندیم
بین اون بازی ها کاش جا می موندیم
روزهای خوب و بی صدا سوزوندیم
بین اون بازی ها کاش جا می موندیم
عشق می دادیم و می گرفتیم از هم
قهرها کوتاه بود و دوستی ها محکم
زندگیمون خالی از غم و ماتم بود
شاد بودم وقتی سن و سالم کم بود