گام اصلی: Em
تغییر گامEm
بهشتم گم شده بر باد رفته ، صدام کن
اسم من از یاد رفته
صدام کن بی صدات از دست میرم ، نزار از
ترس تنهایی بمیرم
دلم آواز کولی وار میخواد ، دلم آغوش
گندم زار میخواد
من از دلبستگی هام زخم خوردم ، دلم یه
عشق بی آزار میخواد
خواب دیدم آسمون از چشم ماه افتاده
بود ، خون من از گوشه چشم تو راه افتاده
بود
خواب دیدم سایه ای بودم که همراهی
نداشت ، توی خوابم یه فرشته بالهاشو جا
گذاشت
چه حالی داره حس پر کشیدن ، یه دریا رو
یه جرعه سرکشیدن
با چشم بسته آدم هارو دیدن ، به تو قبل
از دوراهی ها رسیدن
چه بد حالیه حس بی پناهی ، زمین
افتادن از بی تکیه گاهی
تصور کردنای اشتباهی ، رسیدن از سیاهی
به سیاهی
...خواب دیدم