گام اصلی: Em
تغییر گامEm
میخواستم که از تو حرفات بفهم
نفهمیدم
شایدم باید تو چشمات میدیدم
نمیدیدم
به خودم گفتم که فرقی نداره
آخرش یکی باید پا پیش بذاره
اومدم همه چی رو بهت بگم ولی باز
شک کردم
نمیدونستم حالا باید برم یا
برگردم
ترسیدم که منو دست کم بگیری
بری این دلخوشی ازم بگیری
چی میشد تنهام نمیذاشتی
تو هم ای کـــــــــــاش دوستم داشتی
تو هم ای کـــــــــــاش دوستم داشتی
چیزی نگفتی چیزی نگفتم تا شدیم
آخر از همدیگه دوره دور
رفتی از اینجا اونوره دنیا موندم با
یه مشت خاطره ی سوت و کور
ترسیدم که منو دست کم بگیری
بری این دلخوشی ازم بگیری
چی میشد تنهام نمیذاشتی
تو هم ای کـــــــــــاش دوستم داشتی
تو هم ای کـــــــــــاش دوستم داشتی
آخرش سالها گذشتنو یه روزی
تورو دیدم
خواستم از گذشته ها بگم ولی باز
می ترسیدم
ولی باز گفتم که فرقی نداره
این حرفا حالا دیگه معنی نداره
چشامو بستمو همچی رو گفتمو
خندیدم
ولی از اشکای گوشه ی چشم تو
همچی رو فهمیــــــــــــــــدم
همچی رو فهمیــــــــــــــــدم
EmDAm
فهمیدم خودمو دست کم گرفتم
آخرش تورو خودم از خودم گرفتم
فهمیدم پا پیش پا پیش نمیذاشتی
ولی انگـــــــــــار دوستم داشتی
تو ام انگـــــــــــار دوستم داشتی