گام اصلی: Em
تغییر گامEm
در سکوتی مانده بودم نا امید
روزم بلند شبم کوتاه مویم سفید
هر چه که بود بیهوده بود رنگی نداشت
دفتر عمر ورق میخورد آهنگی نداشت
لاکن در آن سکوت گران کسی رسید
کسی که جان به جان خسته ام دمید
هر چه بد بود از یادم رفت اندازه شدم
مه رو واکرد خورشید آمد تازه شدم