گام اصلی: Em
تغییر گامEm
DAmEm
زردها بیهوده قرمز نشدند ...
قرمزی رنگ نیانداخته بیهوده بر دیوار
F#AmEm
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
صبح پیدا شده اما آسمان پیدا نیست
گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب
بر سر شیشه هر پنجره بگرفته قرار
زردها بیهوده ...
(من دلم سخت گرفتست ، از این میهمان خانه ی مهمان کش روزش تاریک) 2
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود ، چند تن ناهموار ... چند تن ناهوشیار
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود ، مشتی ناهموار ... چند تن ناهوشیار ، چند تن خواب آلود