گام اصلی: Gm
تغییر گامGm
GmGm
شنبه روز بدی بود
روز بی حوصلگی
وقت خوبی که می شد
غزلی تــازه بگی
ظهر یکشنبه ی من
جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه
روی خونه جغد شوم
صفحه ی کهنه ی یادداشتای من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو می گه که چشم من
تو نخ ابره که بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنــــــــــــــــــــــه
GmGmD7
غروب سه شنبه خاکستری بود
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من
GmGmD7
عصر چارشنبه ی من
عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من
فصل جونسختی ما
روز پنجشنبه اومد
مثل سقاهک پیر
رو نوکش یه چیکه آب
گفت به من بگیر بگیـــــــر
GmCm7Dm7Gm7
GmGmCm7Dm7Gm7
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هر چی بود پیشتر از اینها گفته بود
Gm