گام اصلی: Bm
تغییر گامBm
دلم برای خاطرات بچه گیمون تنگه
دلم برای دختر همسایمون تنگه
دلم برای خنده هایِ از ته دل تنگه
دلم برای کوچه پس کوچه های شهرمون تنگه
همون زمون که مادرم مادرت خوشحال بودن
الان یا نیستن
روح شون شاد یا هستن و هر روز پیرتر میشن
چه شبهایی که میرفتیم خونه همدیگه
چه شبهایی که میگفتیم میخندیدیم بی حرف دیگه
نه مثل الان که همدیگه رو چشم نداریم ببینیم
نه مثل الان که تو چرت و پرتهای دنیامون اسیریم
نه مثلِ الان برادر برادر رحم نمیکنه
نه مثلِ الان که خاطراتمون همش کوهه
مرگ بر این دوره ای که خفتمون کرده ولم نمیکنه
مرگ بر این روزگار سیاهمون کرده ولم نمیکنه
به عشق مون به جونمون به روحمون
به آیندمون رحم نمیکنه ، نمیکنه