گام اصلی: Am
تغییر گامAm
مگه تا اونور جاده هاي شب
چقدر راه نرفته مونده بود
مگه تو چشماي سبز پنجره
گل بيتا از خدا نخونده بود
مگه معجزه نبود تو دست ما
مگه شب با عشق ما سحر نشد
يادته رو اسم شهرا خط زديم
ديدي چشم هيچ غريبي تر نشد
وقت خواب بي ترانه ست گل بيتاي قشنگ
پر اشكم پر شعرم منمو اين دل تنگ
حالا تنهايي دوباره ميزنه بارون رو دستات
پر ميشن از باور شب رنگ آبي نفسهات
حالا تا صبح نگاهت انگاري يه دنيا راهه
هر چي راه ميري تو شبها باز ته جاده سياهه
تو ببند چشماتو ساده اون ديگه حالا تو ابراست
اون گذشته از منو تو تو دلش زندگي برپاست
تو بايد تنها بموني با همين چتر شكستت
زير بارون توي پاييز با چشاي خيس بستت
وقت خواب بي ترانه ست ...