گام اصلی: Ebm
تغییر گامEbm
یادمه یه روز یکی بود
عاشق نگاش شدم من
همیشه تو خواب تو
رویا میدیدم کنارشم من
یادمه نگاش میکردم
دست و پامو گم میکردم
همیشه به خاطرش پشت
به همه مردم میکردم
نه کسی واسه حال من دلسوزوند
نه نه واسه کسی حالم مهم نبود نه
نه کسی دل منو خواست که
نمونه بود و نبودم اصلا مهم نبود
یادمه رو برگردوند و از اینجا دور
شد اینقد گریه کردم تا چشمام کور شد
همه میگفتن رسیدی به حرف
ما نه من میگم شاید مجبور شد
یادمه نگاش میکردم
به نگاهش دل میباختم
هی واسه خودم تو رویام
قصه و خیال میساختم
فکر نکردم به نبودش
وقتی رفت فکر منم برد
دیدم از ندیدنش دل
نتونست وایسه زمین خورد
نه کسی واسه حال من دلسوزوند
نه نه واسه کسی حالم مهم نبود نه
نه کسی دل منو خواست که
نمونه بود و نبودم اصلا مهم نبود
یادمه رو برگردوند و از اینجا دور
شد اینقد گریه کردم تا چشمام کور شد
همه میگفتن رسیدی به حرف
ما نه من میگم شاید مجبور شد