گام اصلی: Em
تغییر گامEm
ناراحتت کردم دم رفتن خواستم که نا امید بشی از من
این عادلانه نیست میدونم ازم نپرس چطور میتونم
یه کم واست لازمه بیرحمی دلیلشو حالا نمیفهمی
به بغض وا دارم نکن انقدر این گریه ها باشه برای بعد
تو قلبِ من یه امپرا طوره تسلیم میشه چون که مجبوره
برو نباید مــالِ من باشی خواهش نکردم این یه دستوره
نفرین به این وجدانِ بیهودم ای کاش من خودخواه تر بودم
غرور من اینبار حق داره دنیا به من خیلی بدهکاره
سکوت یعنی مُرده فریادم باید تو رو از دست میدادم
از من به تو پنجره ای وا نیست وقتی که خوشبختیت اینجا نیست
تو قلبِ من یه امپرا طوره ...