گام اصلی: Am
تغییر گامAm
زیباترین آرزو را
چشم تو فهمیده ام
از ماجرای شمع و نگاهت
پروانه ای چیده ام
هر عابری در نگاهش
گنجینه ای ورشکست
در حال و روز هر آسمانی
باریدنی نطفه بست
خلقی ترسان از عریانی
از بیرنگی از بی نانی
خلقی خواب و مستی گوید که
هیچ و هیچ و هیچ
هر سو شیخ و هر سو عابد
خلقی ترسا خلقی موبد
خلقی خواب و مستی گوید که
هیچ و هیچ و هیچ
برپا کن آتشی را
تا برسوزی غم باقی را
دنیا افسانه باشد
منت بر سر بخوان
ساقی را
خلقی ترسان از عریانی
از بیرنگی از بی نانی
خلقی خواب و مستی گوید که
هیچ و هیچ و هیچ
هر سو شیخ و هر سو عابد
خلقی ترسا خلقی موبد
خلقی خواب و مستی گوید که
هیچ و هیچ و هیچ