گام اصلی: F#m
تغییر گامF#m
آرزو دارم فقط چند سال برگردم عقب
تا بگویم که بمان وقتی که رفت آن نیمه شب
غم را از چشم من می خواند
شاید با حرف من می ماند
رفته و حالا ندارم یادگاری هم زِاو
ماندهام با حسرت حرفی که مانده در گلو
می گفت آشفته و تنهاست
شاید او هم مرا می خواست
خانه ی عشق دلم بوده ولی بعد او
ماندهام در آرزویش خانه ی غم ها شدم
با دل نا سپاس گفتم که تنها خوشم
پس چرا اینگونه بعد رفتنش تنها شدم
این غرور دل من کار به دستم می داد
به خودم آمدم و عشق شکستم می داد