گام اصلی: G#m
تغییر گامG#m
G#mF#mEG#m
G#mF#mEG#m
میگویند… میروی با آخرین باران زبانم لال
میگویند از دلم دل میکنی آسان زبانم لال
من گاهی با خودم در خلوتم آهسته میگویم
مبادا راست باشد حرف این و آن زبانم لال
میترسم از این راه از درد بی درمان
تو میروی یک روز باآخرین باران
درخواب خوددیدم این لحظه را صد بار
رفتی و باران زد در آخرین دیدار
اگر رفتی و ماندم در دل طوفانِ خلاصم کن
بدور از گریه ها و چشم این و آن خلاصم کن
پس از تو زندگی جایی برای من نخواهد داشت
مرا با خاطرات آخرین باران خلاصم کن
G#mF#mABC#mG#m
G#mF#mABC#mG#m
نفسم رفته دلم تاب ندارد بی عشق
آسمان که نور مهتاب ندارد بی عشق
جان من جان تو جان چشمان تو
من بریدم بخدا در غم پنهان تو
من خرابم بی عشق درعذابم بی عشق
من اسیری شده ام عاشق زندان تو
میترسم از این راه از درد بی درمان
تو میروی یک روز باآخرین باران
درخواب خوددیدم این لحظه را صد بار
رفتی و باران زد در آخرین دیدار
اگر رفتی و ماندم در دل طوفانِ خلاصم کن
بدور از گریه ها و چشم این و آن خلاصم کن
پس از تو زندگی جایی برای من نخواهد داشت
مرا با خاطرات آخرین باران خلاصم کن
G#mF#mABC#mG#m
G#mF#mABC#mG#m